![]() |
![]() |
|
| آسمان کویر |
|
If you want somebody to know how you feel. Don’t wait. Tell them today because tomorrow might be too late
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:41 توسط امیر مهدی |
|
|
لبخند بزنيد.
يك لبخند، چهرة شما را زيباتر و جذابتر مي سازد و اين كار هم خرجي ندارد. بخنديد و دنيا هم به شما خواهد خنديد، ولي اگر بگرييد، اين تنها شما هستيد كه مي گرييد. مشكلات زندگي امروزي طاقت فرساست. ولي به ياد روزهايي كه از امروز بدتر خواهد بود به خورشيد لبخند بزنيد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 2:47 توسط امیر مهدی |
|
|
گفتم: خدای من، دقایقی در زندگیم بود که هوس میکردم سر سنگینم را که پر بود از دغدغهْ دیروز و هراس فردا، بر شانههای صبورت بگذارم. آرام برایت بگویم و بگریم. در آن دقایق شانههایت کجا بود؟ گفت: ای عزیزترین، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی و من آنی خود را از تو دریغ نکردم که تو اینگونه ای. من همچون عاشقی که به معشوق خود مینگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آنهمه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟ گفت: ای عزیزترین، اشک تنها قطره ایست که قبل از فرود، عروج میکند، اشکهایت به من رسید و من آن را، یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم، تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان. چرا که تنها اینگونه است که میتوان تا همیشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت: بارها صدایت کردم. آرام گفتمت ازین راه نرو که بجایی نمیرسی، تو هرگز نشنیدی و آن سنگ بزرگ فریادم بود که ای عزیزترین، از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نمیرسی. گفتم: پس چرا آنهمه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. بارها گل برایت فرستادم، گلهای زیبا از همه رنگ، کلامی نگفتی. بهترین هدایا را به تو دادم، نفهمیدی. میخواستم برایم بگویی. آخر تو بندهْ من بودی و چارهای نبود جز نذول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی. گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار که گفتی خدا، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد دگر بار خدای زیبایت را نشنوم، تو باز گفتی خدا، و من مشتاقتر برای شنیدن خدایی دیگر. من اگر میدانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار میکنی، همان بار اول شفایت میدادم. گفتم: ای مهربان ترین، دوستت دارم. گفت: ای عزیز ترین، من دوست تر دارمت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 1:57 توسط امیر مهدی |
|
|
یا زهرا ؛ با یادگاری میلادت زیباترین روزها را برای مادرانمان خواهیم ساخت.
فرا رسیدن سالروز میلاد فاطمه زهرا و روز بزرگداشت مقام مادر و روز زن را به همه زنان و مادران این میهن عزیز تبریک می گوییم.
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 3:9 توسط امیر مهدی |
|
در سكوت و خلوت سحر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 3:11 توسط امیر مهدی |
|
|
سحر خیزى
رسول خدا (ص) بر من گذشت ، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایـش تكان داد و فرمـود: دختـرم بـرخیز شاهـد رزق و روزى پـروردگارت باش و از غافلان مباش . زیرا كه خـداوند روزی هاى مردم را بیـن طلوع فجر تا طلـوع آفتاب تقسیـم مى كند. (مسند فاطمه الزهراء، ص 219 )
زمان استحابت دعا رسول خدا(ص) فرمود: در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند و آن وقتى است كه نیمه خـورشید به سوى مغرب نزدیك گردد. ( مسند فاطمه الزهراء ، ص 221)
نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:31 توسط امیر مهدی |
|
|
به نظرتان آیا می توانید مهارت های گفتاری و محاوره ای خودتان را ارتقاء دهید؟ البته که می توانید. شما مثل همه مردم نباشید. مشتاقانه منتظر نوبت حرف زدن خودتان نایستید. نفس خودتان را کمی عقب نگه دارید. یاد بگیرید که چطور واقعاً به حرف هایی که مردم میزنند گوش دهید.
در ادامه متن عکسی گذاشتم که برای چند لحظه به کودکی سفر کنیم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:48 توسط امیر مهدی |
|
|
تولد تولد تولدت مبارک. بیا شمعارو فوت کن تا صد سال با سکوت شب باشی.
سکوت شب در هفته ای که گذشت یک ساله شد.
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:42 توسط امیر مهدی |
|
|
جالب است که بدانیم *هر تكه كاغذ را نمیتوان بیش از 9 بار تا كرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:32 توسط امیر مهدی |
|
|
ميخ هاي روي ديوار ... روز اول، پسر بچه 37 ميخ به ديوار کوبيد. طي چند هفته بعد، همانطور که ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را کنترل کند، تعداد ميخ هاي کوبيده شده به ديوار کمتر مي شد. او فهميد که کنترل عصبانيتش آسان تر از کوبيدن ميخ ها بر ديوار است .... بالاخره روزي رسيد که پسر بچه ديگر عصباني نمي شد. او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد دادهر بار که مي توامد عصبانيتش را کنترل کند، يکي از ميخ ها را از ديوار در آورد. روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد که تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است. پدر دست پسرک را گرفت و به کنار ديوار برد و گفت: پسرم تو کار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي. اما به سوراخ هاي ديوار نگاه کن؛ ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود. وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني، آن حرف ها هم چنين آثاري بجاي مي گذارند. تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو کني و آن را بيرون آوري؛ اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد. آن زخم سر جايش است. زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است.!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:58 توسط امیر مهدی |
|
ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم .
مارلون براندو |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:35 توسط امیر مهدی |
|
|
+ برای کشتی ای که مقصد مشخصی ندارد هیچ باد موافقی نمی وزد. + تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سكوتی بر دنیا حاكم میشد. + هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم . + جایی که شمشیر است آرامش نیست . + شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید. + انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند.
امروز هر چه قدر آرزو کنی ، چشمه آرزوهایت خشک نمی شود، پس آرزو کن.
امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خسته نمی شوی ، پس صدایش کن.
او منتظر توست. او منتظر آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت ، آفرین گفتن هایت ، دل شاد کردن هایت، نفس کشیدن هایت ، ستاره شمردن هایت، عاشق بودن هایت است. امروز امروز است، امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست. دیوانگیات را جشن بگیر!... زیرا در این دنیا، جایی که تمام بشریت بیمار است، عاقل شدن چنان است که به نظر دیوانه خواهی رسید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 3:28 توسط امیر مهدی |
|
|
کویر تشنه ی باران است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 2:28 توسط امیر مهدی |
|
|
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد. پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 0:57 توسط امیر مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک mail آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به احترام مرگ لحظه ها یک عمر سکوت کم است.
|
| آرشیو موضوعی |
|
درباره آران و بیدگل |
|
RSS
|