![]() |
![]() |
|
| آسمان کویر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 7:29 توسط امیر مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 22:24 توسط امیر مهدی |
|
|
یادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:15 توسط امیر مهدی |
|
|
از همه اونایی که برای ما وقت گذاشتن و به وبلاگ ما اهمیت دادن متشکریم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 0:53 توسط امیر مهدی |
|
|
یک تست روانشناسی
یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 0:42 توسط امیر مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 0:34 توسط امیر مهدی |
|
|
جبران خليل: عشق براي رشد تو و براي پيرايش توست... مينديش كه مي تواني عشق را هدايت كني ، زيرا اگر عشق ارزشمند بيابدت ، هدايتت خواهد كرد. با تشکر از فرستنده مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 2:49 توسط امیر مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 1:21 توسط امیر مهدی |
|
|
دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 1:5 توسط امیر مهدی |
|
|
من سکوت اختران آسمان دانم که چیست من سکوت عمق بحر بی کران دانم که چیست من سکوت دختر مـحجوب پـر احـــساس را در حضور مرد محبوب جوان دانــم کــه چـیست من سکوتی را که تنها با نوا ی ساز و چنگ در میان انجـمن گــردد بیــان دانم کــه چــیست هم سکوت جنگل خاموش را پیش از بـــهار هـم سـکوت مـرگ بـار مردگان دانم که چیست داســتان مــاه را در بـــدر و تـربیـع و هــلال ماجرای شـمس را با اختران دانـم کـه چــیست اعـتـراضـات مـلائک آنـچـه گفـتـنــد آشـکــار وآنـچه را کردند در خاطر نشان دانم که چـیست آنـچـه حــق آمـوخت آدم را ز اسـماء جـمال و آنچه آدم خواند بر افرشتگان دانم که چــیست سر آن خاک مبارک پـی که در طـوفان نــوح شد رهایی بخش نوح و نوحیان دانم که چیست آنچه آتش را گلستان کـرد بـر جــان خــلـیل و آنچه گلشن را کند آتشفشان دانم که چیست یونس اندر بطن ماهی با خدا دانم چه گفت رمز آن زندان بی نـام و نـشان دانـم که چــیست عـطسه آدم که روح الـقدس بـر مـریم دمـید و آنچه برد او را بر اوج آسـمان دانم کـه چـیست گفت محی الدین که حیوان شو اگر خواهی کمال نـی نـگویم هـیچ و حـشر مردمان دانم که چیست گــفت رومـی مـن ز بسـیاری گفتارم خـموش گفته و ناگفته ای دانای جان دانم که چیست قـصـه نرگس که شد مخمور چشم مست خویش غــصه هـاتـف ز عـشق آن جـوان دانم که چیست آنـچه را آمــوخــت حـافـظ از خــط زیــبـای یـــار و آنچه گفت از جوهر لعل بتان دانم که چیست هفت خطم گرچه خطی می نخوانم غیر عشق خـط زیـبـا بـر جـمـال شاهدان دانم که چیــست گرچه طفلم در طریق عشق و ابجد خوان علم مـبـدأ و پـایـان کـار عـارفـان دانـم کـه چـیـست طـفل عـشـقا دعـوی باطـل مـکن خـامـوش بــاش من سکوت طفل عشق بی زبان دانم که چیست دکتر حسین الهی قمشه ای |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 1:12 توسط امیر مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 1:43 توسط امیر مهدی |
|
|
اولين باري كه طوفاني شدم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 1:39 توسط امیر مهدی |
|
|
دل روشنی دارم ای عشق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 1:34 توسط امیر مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک mail آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به احترام مرگ لحظه ها یک عمر سکوت کم است.
|
| آرشیو موضوعی |
|
درباره آران و بیدگل |
|
RSS
|