![]() |
![]() |
|
| آسمان کویر |
|
آيا پس از اين دشت رهي هست؟ دهي هست؟ فرستنده: طلوع عشق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:3 توسط امیر مهدی |
|
|
امشب چند تا بک گراند زیبا طرح کاغذ دیواری براتون می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد.
بعد از انتخاب هر تصویر به عنوان بک گران روی صفحه کلیک راست کنید و به قسمت پروپرتیز بروید و از منوی پوزیشن در تب دسک تاپ تایل را انتخاب کنید تا صفحه نمایش شما کاغذ دیواری شود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:6 توسط امیر مهدی |
|
|
کویر انتهای زمین است.پایان سرزمین حیات است.در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم و از آن است که ماوراالطبیعه را -که همواره فلسفه از آن سخن میگوید و مذهب به آن میخواند- در کویر به چشم دید میتوان احساس کرد. و از آن است که پیامبران همه از اینجا برخاسته اند و به سوی شهرها وآبادیها آمده اند. "در کویر خدا حضور دارد!" ...در کویر بیرون از دیوار خانه پشت حصار ده دیگر هیچ نیست. صحرای بیکرانه ی عدم است... راه تنها به سوی آسمان باز است. ... در کویر نگاه کردن دشوار است و باید چشمها را با دست سایه کرد تا کویر نبیند. که در کویر سایه را میپرستند و نه آفتاب را شب را میخواهند و نه روز را نه پرتو عنایت بزرگان که سایه شان را ... شب کویر این موجود زیبا و آسمانی که مردم شهر نمیشناسند. آن چه میشناسند شب دیگری است شبی که از بامداد آغاز میشود. شب کویر به وصف نمی آید. آرامش شب که بیدرنگ با غروب فرا میرسد- آرامشی که در شهر از نیمه شب در هم ریخته و شکسته می آید و پریشان ناپایدار- روز زشت و بیرحم و گدازان و خفه ی کویر می میرد و نسیم سرد و دل انگیز غروب آغاز شب را خبر میدهد. شبهای تابستان دوزخی کویر شبهای خیال پرور بهشت است. مهتابش سرد و باز و مهربان است و لبخند نوازشگر خدا. ...... با تشکر از فرستنده مطلب: رجبی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 7:34 توسط امیر مهدی |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 21:36 توسط امیر مهدی |
|
||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 1:33 توسط امیر مهدی |
|
|
اگه بازم مرثیه و مداحی میخوای به این لینک برو . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 0:36 توسط امیر مهدی |
|
امشب براتون چند تا مداحی میذارم تا حالتون یه کم عوض بشه. کریمی: چشمات که بسته می شه، می لرزه تن زینب کریمی: چهره ها با اشک زیبا می شود کریمی: ای تربت گم گشته ام زهرا یا زهرا طاهری: خداحافظ خداحافظ یاحیدر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:48 توسط امیر مهدی |
|
|
شهادت بانوی دو عالم بر شما تسلیت باد. خدمت اونایی که دیشب نظر دادن و نشد جواب بدم باید بگم ببخشید. فکر نکنید دلیلش این بوده که فرداش دو تا امتحان داشتم نه کارت اینترنتم تموم شد. اگه مطالبم یه کم نا مربوط به موضوع وبلاگم شده ببخشید. عشق خوبه ولی زندگی با عشق بهتره. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:41 توسط امیر مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 0:1 توسط امیر مهدی |
|
|
امشب که برای آپلود اومدم. پیش خودم گفتم امیر مهدی تو دیوونه ای که فردا از یه کتاب ۴۲۰ صفحه ای امتحان داری و شبش اومدی وبلاگ آپلود می کنی. خب دیگه آدم عاقل که وبلاگ نویس نمی شه. مگه نه؟ اگه شما هم با نظر من موافقید من یه دکتر خوب سراغ دارم. لینکشو براتون گذاشتم تو پیوندهای روزانه می تونید پیداش کنید. از شوخی که بگذریم من هنوز فردا امتحان دارم. ولی اونو فدای وبم نمی کنم آدم یا نباید یه کارو شروع کنه یا تا آخرش وایسه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 0:50 توسط امیر مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 0:42 توسط امیر مهدی |
|
|
وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی واسه عشقهای تو خالی ساده مردن واسه چی نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمی خوام گناه بی عشقی بیو فته گردنم نمی خوام در به دره پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزوم آماده شم یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط بدو خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط قربونت برم خدا چه قدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم این همه چرخیدیو چرخوندی آخرش چی شد اون بلیط شانس داره بگو قسمت کی شد همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست این همه تلسم و ورد جای خوش دعا کجاست نمی خوام در به در پیج و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم خواننده: رضا صادقی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 23:58 توسط امیر مهدی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 7:59 توسط امیر مهدی |
|
|
ديــــدم منــم تـــموم شــدم عشق . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 1:27 توسط امیر مهدی |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 1:3 توسط امیر مهدی |
|
|
روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟
من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست . براي بار سوم که از آنجا عبورمي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من چیزی نوشته باشد. اما... . با تشکر از فرستنده مطلب:جیگی و نانای |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 0:48 توسط امیر مهدی |
|
حدیث نبوی: "الانسان عبید الاحسان": انسان بنده نیکی و احسان میباشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 1:56 توسط امیر مهدی |
|
دستان گرم مادر همیشه یار و نگهدارتون باشه. اونیکه جون و زیباییشو برای ما خرج می کنه اونقدر ارزش داره که یه بار دیگه توچشماش نگاه کنیم و بگیم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 1:21 توسط امیر مهدی |
|
تا حالا شده اینقدر تنها بشی که سایه خودت بشه همدمت. اگه شده خدا صبرت بده. اگه وقت نهار و شام یه نفر تو دنیا نداری که منتظرت باشه. تازه می شی مثل یه درخت تو کویر که هر چه قدر باران روی خوشی بهش نشون نمیده خورشید تلافی می کنه. اما چی باعث می شه که عکسش بیاد تو وبلاگ من؟ خب تنهایی اگه سخته به جاش خدایی که اون بالاست بهت توجه می کنه. به غیر عنایت خدا دیگه چی می خوای؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 1:9 توسط امیر مهدی |
|
|
پرسیدم از گل سرخ برسینه ات چه داری ؟ پست از: محمد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 2:25 توسط امیر مهدی |
|
|
روزهای زندگی با شتاب در گذرند باسرعتی باور نکردنی از کودکی عبور می کنیم و نوجوانی هم در پی آن طی می شود تا می رسیم به بلوغ ؛ سنی که می شود در آن اندکی مکث کرد و به پشت سر نگریست ، جایی که باور ما از خودمان و آنچه هستیم وداریم شکل می گیرد ، باوری که با در نظر گرفتن استعدادها، علاقمندی ها، امکانات و حتی ویژگیهای ظاهری بوجود می آید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 2:14 توسط امیر مهدی |
|
نگو نشد. بگو نتونستم. میگن عشق عقل آدمو از کار میندازه اینم یه دلیل برای رد این مطلب. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 1:56 توسط امیر مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک mail آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به احترام مرگ لحظه ها یک عمر سکوت کم است.
|
| آرشیو موضوعی |
|
درباره آران و بیدگل |
|
RSS
|