![]() |
![]() |
|
| آسمان کویر |
|
The Shepherd And The Maiden Ghos چوپان و روح دوشیزه جوان still a warm sun did colour the sky The meadows did shine in a strange golden light and vales did forth the soft haze of night زمان. اواخر تابستان و پاییز هنوز در شب و خواب به شر میبرد (هنوز شروع نشده بود) خورشید گرم هنوز در آسمان رنگ می داد چمنزار در نور طلایی غریبی می درخشید ودره باعث شده بود که مه ملایمی در شب ایجاد شود
وقتی که صدایی در فضا منعکس شد که به چوپان اشاره میکرد که از جایش بلند شود
(چوپان:) چه صدای شیرینی با آهنگ غم انگیز؟؟ چه روحی با جارویش سرگردان شده؟؟
چوپان بوسیله این آهنگ صدا افسون شده بود. و صدای آن دختر را دنبال می کرد وقتی که خورشید پایین تر می رفت و سایه ها بلند تر میشدند در نور کم گرگ و میش. در کنار آبشار درخشان بر روی سنگی که از خزه پوشیده شده بود. روح گریان جوانی نشسته بود
(چوپان:) چرا هنر تو غمگین کننده است؟ چه اتفاقی برای تو افتاده؟ چرا آهنگی که میخوانی اندوهناک است؟
(روح:) برو ای چوپان! قلبت را اندوهگین نکن تو نمی توانی مرا کمک کنی - این هنر از تو بر نمی آید تو یک پیر مردی که در گهواره چوبی بدنیا آمدی چوبی که از درختی بود که هزار سال ایستادگی کرده بود بریده شده توسط پسری که درون قلبش از عشق پر شده بود شاید او ناجی من می بود اگر می دانست منبع: Metal |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:36 توسط امیر مهدی |
|
|
گــريه كـن اشك تو دريا مـي شود زنــدگـي بـا عـشق زيبا مي شود گريه كن با چشمهاي شرجي ات ايـن دل شـوريده شيدا مي شود گـريه كـن در گـونه هاي خيس تو صـد گل عاشق شكوفا مي شود گـريه كـن در آسـمـان چـشـم تـو يـاس هـاي زنـدگـي وا مـي شود گـريـه كـن بـعـد از ظهورش نازنين ايـن شـب بي تاب فردا مي شود عزيز السادات موسوي تبار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 0:2 توسط امیر مهدی |
|
|
روز کویر سوزان است؛ از آتش آفتاب در تابستان و سرمای استخوان سوز در زمستان. روز بي سایه و آتش زای کویر اما، شبی را در پی دارد که همه ی لطافت ها و زیبایی ها را در خود جای داده است . وقتی شب حجاب خورشید از چهره برمی دارد، آسمان را در همسا یگی خودم می بینم! چه می گویم؟ در شب کو یر، زمین و آسمان یکی می شوند. آسمان به زلالی و شفافی دریای آب شیرین است که فقط در وهم تو وجود دارد و ستارگان به تو نزد یك اند، آن قدر که با دستانت می توانی آنها را صید کنی. شب کویر با زبان ستاره با تو شاعرانه ترین گفت و گوها را دارد و چنان جانت را از امید و زیبایی پر مي کند که سختی و سوز روز کویر نیز راحت و دلپذیر می شود. می جنبی، می کاوی و از ژرفای دهها و صدها متر زمین، آب زندگی را بر می آوری و در رشته ای به درازای دهها کیلومتر در زیر زمین آن را جاری می سازی و به لب تشنه ی کویر می رسانی. نامه ای برای فردا سید محمد خاتمی ارديبهشت 1383 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 0:2 توسط امیر مهدی |
|
|
همین امروز زمین بگذار! استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم . استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد . استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد. حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد دیگری جسارتا گفت : دست تان بی حس می شود .عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید . و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه . پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟ شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت : دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است . اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب آنها را زمین بگذارید.به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند،هر صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآئید.
دوست من یادت باشدکه لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری. زندگی همین است!
__________________ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 1:18 توسط امیر مهدی |
|
|
دل شكسته رو عزيز دل شكسته مي شناسه گـــريه پــنهون شبو نــگاه خــســته مــي شـنــاسه حـــــتي اگــه هيچي نگي سكوت تو پر از غمه خــنــده بــي رنــگ لــبات مــعــني اشــك نــم نــمه يــه تــيكه ابــريم مـن و تو يه لحظه آروم نداريم خيلي كوتاهه عمرمون كي مي دونه كي مي باريم بــين مــن و تــو واژه هــا فــرقــي نـداره نازنين بــبين تــو آيــنه چــشات كــي بــي قــراره نــازنـين شعر متن يه آهنگ زيبا از معين |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 0:3 توسط امیر مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک mail آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به احترام مرگ لحظه ها یک عمر سکوت کم است.
|
| آرشیو موضوعی |
|
درباره آران و بیدگل |
|
RSS
|