![]() |
![]() |
|
| آسمان کویر |
|
آرزو دارم شبی چون قطره ی باران بر خلوت شبانه ام بباری و سکوت سنگین دلم را با نوای دل انگیزت پر کنی. تو میتوانی چون رنگین کمان عشق بر سر سفره دل من بنشینی و گرمی آفتاب محبت را مهمان دلم کنی. میتوانی همچون کبوتر سبک بال پشت پنجره احساسم آشیانه کنی و مرا برای رسیدن به کهکشان خیالم به عالم رؤیا ببری. اقاقیا را دیده ام که به دنبال عطر پیراهنت بر بال نسیم پر کشیده اند، ماهی قرمز تنگ بلور برای شنیدن آوای بی قرار شده است. ببین که چگونه لحظه ها به انتظار ایستاده اند و بر امید پیوستن به نگاه عاشقت تو را زمزمه میکنند. من میدانم که تو می توانی تن سیاه شب را به ستاره ها پس دهی آسمان دلم را پر کنی از لحظه اهی روشن وجودت و تنها با یک نگاه مرا مهمان شهر چشمانت کنی تا در چشم زلال نگاهت و زیر قاب خاکستری چشمانت که در آن شیرازه های مهر جاری است بذر عشق را بپاشم.
به سرخی گلبرگ های شقایق، به عطر یاس های سپید، به بی قراری های ماهی تنگ بلور و به شمعدانی های نشسته در سکوت سوگند یاد می کنم که: همیشه با تو بمانم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 0:5 توسط امیر مهدی |
|
|
هـــر کــه شــد محـــرم دل در حـرم يـار بماند
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 0:40 توسط امیر مهدی |
|
|
شب بود و من به دور از هر نگاه کور در خلوت و سیاهی شب , داد می زدم وز جور روزگار در پرده سکوت نقش هزار خاطره فریاد می زدم این شب چه نعمتیست در آن زمان که خلق از کسرت نگاه هوس باز خواستن از هم دریدن و از خون مکیدن و از بند بند کردن هم خسته می شوند بر بستر تباهی خود گام می نهند دنیا ز شر وسوسه شان پاک می شود و شب آغاز می شود این شب چه نعمتیست شـب وقـت زنـدگیست شب می توان گریست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 7:43 توسط امیر مهدی |
|
2 پروین اعتصامی
پروین رمز عظمت و بزرگی انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می داند و می گوید: اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ پروین زنی صریح اللهجه و صادق بود که اعتقاد داشت باید از سر جان به جانبداری از حقیقت برخاست و سخن حق را به هر قیمتی به زبان جاری کرد : وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است پروین پادشاهان را به گرگهایی تشبیه نموده که لباس شبان بر تن کرده اند و در جایی از زبان پیرزنی پروین در سال 1320 هجری شمسی دیده از جهان فروبست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 0:32 توسط امیر مهدی |
|
|
راهی ساده برای بد بختی
شغل شوهر آن زن پول سازتر از شغل شوهر توست. فکر کن وقتی میخواهی از جایی شروع کنی، تقریبا همیشه چیزی برای حسادت کردن وجود دارد و اصلا هیچ چیز نیست که بتواند تو را خوشحال کند. فقط سرت را در لاک خودت فرو کن و غصه بخور و اصلا هم از این کار دست برندار. آن قدر حسادت کن تا خسته شوی. حسادت کردن سمی بینظیر است و اگر هر روز بهطور مرتب مصرف شود، میتواند هر چیز خوب را در زندگیات تباه کند. بنابراین ... فراموش نکن که دقیقه به دقیقه از آن مصرف کنی! حسادت میتواند روز آفتابی را به روزی ابری تبدیل کند و احساس آرامش را به خشم و عصبانیت، و آخرین راه برای اطمینان خاطر از این که تو و تمام اطرافیانت در هر ثانیه به میله ی الکترونیکی اضطراب متصل هستید و گمان میکنم بد نیست به تو بگویم این راهی قطعی است و تو وظیفه داری از هر راهی شده حسادت کنی چرا که وقتی به حد کافی مورد برای حسادت کردن داشته باشی، به سم دیگری نیاز نداری. نویسنده : نفیسه معتکف |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:57 توسط امیر مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک mail آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به احترام مرگ لحظه ها یک عمر سکوت کم است.
|
| آرشیو موضوعی |
|
درباره آران و بیدگل |
|
RSS
|