![]() |
![]() |
|
| آسمان کویر |
|
دنیای سایه ها شب به روی جاده نمنک فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 22:12 توسط امیر مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:36 توسط امیر مهدی |
|
|
شام آخر لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر دچار مشکل بزرگی شد.او می بایست نیکی را به شکل«عیسی» و بدی را به شکل «یهودا» یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانیش را پیدا کند.
روزی در یک مراسم همسرایی تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت.جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت،تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.نقاش پس از روزها جست و جو،جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آب یافت. از دستیارانش خواست او را به کلیسا بیاورند چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند.دستیاران سرپا نگهش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوطبی تقوایی،گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد. وقتی کار تمام شد گدا که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: «من تابلو را قبلا دیده ام.» داوینچی شگفت زده پرسید: «کجا؟»
سه سال قبل،پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم،موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم،زندگی پر از رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم. . . نتیجه: به دنیا پا نهاده ای درست مانند کتابی باز و ساده و نانوشته.باید سرنوشت خود را رقم زنی،خود و نه کس دیگر،چه کسی می تواند چنین کند؟چرا؟مجبوری سرنوشت خود را بنویسی.خالق سرانجام خود باشی.با «خود»آماده و قالب یافته به دنیا نیامده ای.همچون بذر زاده شده ای و می توانی همان بذر بمانی و بمیری اما می توانی گل باشی و بشکفی،می توانی درخت باشی و ببالی.
درهای بهشت و دوزخ به هم چسبیده اند. شیطان فقط از در دوزخ می تواند بگذرد و فرشته فقط از در بهشت. اما انسان از هر در که دلش بخواهد می تواند وارد شود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:29 توسط امیر مهدی |
|
|
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 0:16 توسط امیر مهدی |
|
|
ترانه لویس ماریانو: Mother of mine The sweetest in creation In every land or nation No other gives such love For me you shine So sweet and so humble With the face of an angel From heaven above As I travel lands far away Seeing new places every day Nothing will ever outweigh The sight of you I love Mother of mine The sweetest in creation My heart knows true elation When you arm Mother, dear, rests on my arm Mother of mine The sweetest in creation For love's illumination Fills your sweet gaze For you it's true After all these years of joy I'm still the good little boy Of the happy younger days مادرم ای دوست داشتنی ترین موجود عالم در هیچ سرزمین و در بین هیچ قومی عشقی به مانند عشق تو به خود ندیدم رخساره ات را می بینم که چون فرشته ای از بهشت برای من می درخشی بس دلچسب و بس فروتنانه رهسپار سفرهای دور و دراز می شوم هر روز با مکان های ناشناخته آشنا می شوم اما هیچ یک، نه هیچ یک، را ذره ای همتراز نمی یابم با رخساره ات که بسی دوستش می دارم مادرم ای دوست داشتنی ترین موجود عالم قلبم آن دم از شادی لبریز است که دست تو، ای عزیزتر از جانم، در دست من باشد مادرم ای دوست داشتنی ترین موجود عالم نگاه چشم نوازت را آذین بندی های عاشقانه ای پر کرده است و بی شک جز این نیست که با گذشت همه آن سالهای مملو از شادی هنوز من همان پسر {دختر} کوچولوی خوب تو هستم همان دختر کوچولوی خوب روزهای جوانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم دی 1386ساعت 23:8 توسط امیر مهدی |
|
|
غدیر تنها نام یك سرزمین نیست،بلكه بیانگر یك تفكر ، نشانه و رمز تداوم خط نبوّت و نقطه تلاقی كاروان رسالت با طلایه داران امامت است. این روز عزیز بر همه شما مبارک باد. |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم دی 1386ساعت 7:36 توسط امیر مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک mail آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به احترام مرگ لحظه ها یک عمر سکوت کم است.
|
| آرشیو موضوعی |
|
درباره آران و بیدگل |
|
RSS
|