![]() |
![]() |
|
| آسمان کویر |
|
ميخ هاي روي ديوار ... روز اول، پسر بچه 37 ميخ به ديوار کوبيد. طي چند هفته بعد، همانطور که ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را کنترل کند، تعداد ميخ هاي کوبيده شده به ديوار کمتر مي شد. او فهميد که کنترل عصبانيتش آسان تر از کوبيدن ميخ ها بر ديوار است .... بالاخره روزي رسيد که پسر بچه ديگر عصباني نمي شد. او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد دادهر بار که مي توامد عصبانيتش را کنترل کند، يکي از ميخ ها را از ديوار در آورد. روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد که تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است. پدر دست پسرک را گرفت و به کنار ديوار برد و گفت: پسرم تو کار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي. اما به سوراخ هاي ديوار نگاه کن؛ ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود. وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني، آن حرف ها هم چنين آثاري بجاي مي گذارند. تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو کني و آن را بيرون آوري؛ اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد. آن زخم سر جايش است. زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است.!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:58 توسط امیر مهدی |
|
ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم .
مارلون براندو |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:35 توسط امیر مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک mail آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به احترام مرگ لحظه ها یک عمر سکوت کم است.
|
| آرشیو موضوعی |
|
درباره آران و بیدگل |
|
RSS
|